آرشیو.میل

بازدیدکنندگان

موزیک

لينكدونی

يه‌حرف،يه‌روزنه

فهیمی که 11 سال دارد


تو ماشین، شعرپایینیومی نویسم، موقع اومدن به خونه چشمم میفته، به یه پسره کم سن .
که با مرغ عشقش فال می گرفت، نشستم رو زمین پیشش و گفتم اول با هم یه گپ بزنیم بعد فال، باشه؟
مرغ عشقش که همش تو دستم بود و یه اسم هم روش گذاشتیم .اسمش فهیم بود و 11 سال داشت و همش می گفت پس کی اتیش بازی شروع میشه؟!! میگن فلکه اولی ها باحالند!گفتم ولی پرنده ات نترسه، جوجه است هنوز!
دوستش خالد هم که اونورا بود با یه عالمه فال اومد پیش ما، دستای سیاهشو تو دستم گرفتم و گفتم تو مکانیکی کار میکنی یا فال می فروشی پسر!؟ فهیم گفت بسکه دستاشو نمی شوره.گفتم :هی دستای خودتم سیاهه ها ، گفت اره ولی من صورتمو می شورم این صورتشو هم نمی شوره عین حاجی فیروزا شده!و غش غش خندشون

فالمو دادم خالد بخونه گفت سواد ندارم! از خودم یه چرت و پرتی که خنده اش بگیره خوندم! فهیم که می فهمید، هی می گفت این نیست، همش میگن مالتون زیاد میشه!
گفتم اگه هزارتومن بهتون بدم، برای امشب چیکار می کنین باهاش؟ یه چیزی که خوشحالت کنه و حالشو ببری؟ از خالد پرسیدم هی سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت! فهیم با چشم هایی که برق می زد از تو کتش یه فلمبه هزار تومنی در اورد و گفت می ذارم رو اینا و میدم داداشم.گفتم چرا داداشت؟ گفت بابامونو، دادگاه انداختتش زندان من و داداشم داریم در میاریمش، لپشو کشیدم و گفتم حتما تو یکی در میاریش.
فهیم 11 سالش بود ...

دلم دیگه خیلی گرفته بود، گفتم یه سر بزنم به خونه ی دوستم سر راه، بعد کلی خندیدن که بساط همیشگیمونه، یکهو دوستم میگه راستی، بازم بسته داری. گفتم نه اشباه می کنی الان موقع رسیدنش نیست.
گفت چرا بزرگ هم هست.وقتی میارتش می بینم بسته روز ولنتاینه که یه ماهی می گذشت و از رسیدنش نا امید شده بودیم و گفته بودیم پستچی ها وسوسه شدند و برش داشتند.
با حال بهتری میام خونه ولی تمام شب، پشت مونیتور گریه می کنم، و میگم لعنت به زندان تنهایی که راه رهاییش، همیشه پول نیست...

 |

بهترين حالت صفحه نمايش ۷۶۸ در ۱۰۲۴ می‌باشد.

Powered by Blogger